محمد تقي جعفري

59

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جامعه شناسى را بر روى قوانين علمى مبتنى بسازيم ، بايستى به « جبر علَّيت و يا جبر علمى » در رفتار و شئون انسانى معتقد باشيم تا پديده‌هاى اجتماعى را هم بتوانيم به قوانين علمى كه قانون عليت جامع همهء آنهاست مستند نماييم . به نظر مىرسد نوعى از سطحىنگرى در اين مسئلهء با اهميت پيش آمده و دقت كارى لازم در آن صورت نگرفته است . ما تحليل لازم را در اين مسئله بوسيلهء توضيح چند مطلب متذكر مىشويم : 1 - معناى اين كه انسان اختيار دارد با اين كه در بعضى از مباحث گذشته اين بحث را مطرح نموده‌ايم ، به جهت اهميتى كه دارد و به جهت بعضى تفاوتها در اينجا بار ديگر مطرح مىنماييم با يك تتبع مختصر مىتوان به بيش از ده تعريف در بارهء پديدهء اختيار از فلاسفه و روانشناسان دسترسى پيدا كرد ، ما بنقل آن تعريفات در اين مبحث نمىپردازيم ، تنها تعريفى را متذكر مىشويم كه اگر فلاسفه و روانشناسان موضعگيرىهاى مخصوص به خود را كنار بگذارند ، مىتوانند اتفاق نظرى در شناخت پديدهء اختيار با ما داشته باشند . تعريف اختيار چنين است : « سلطه و نظارت شخصيت به دو قطب مثبت و منفى كار » هر اندازه كه سلطه و نظارت شخصيت بر دو قطب مزبور كاملتر و همه جانبه تر بوده باشد ، كار مفروض از اختيار آدمى بيشتر برخوردار است و از همين تعريف ما مىتوانيم با تعريف جبر نيز آشنايى داشته باشيم ، به اين معنى هر اندازه كه در كار صادر شده از سلطه و نظارت شخصيت كاسته شود ، به همان اندازه كار داراى انگيزهء جبرى مىباشد . اين كاهش در آن هنگام كه بحدّ اكثر مىرسد و سلطه و نظارت شخصيت به حدّ صفر تقليل مىيابد كار صادر شده جبرى خالص مىباشد . از اين دو تعريف ضمنا بيك مسئله بسيار مهم ديگر مىرسيم كه غالبا مورد غفلت بررسى كنندگان مىباشد . و آن مسئله امكان تركب كار از دو پديدهء جبر و اختيار مىباشد . به اين معنى كه شما ممكن است كارى را با جبر خالص شروع كنيد ، ولى در امتداد آن كار ،